در راستای احوالپرسی دوست گرانقدرم...مونپارناس جان..اومدم یه اپدیت بدم و باز برگردم توی غار تنهاییام ..تا جام رو کسی نگرفته...عرض کنم خدمت ذات منورتون که...من شغلم ایجاب میکنه با سالمندان در ارتباط باشم...از اونجاییکه اخیرا باید از یه خانم 97 ساله و تقریبا ناشنوا نگهداری میکردم خیلی درگیر بودم...طفلکی چون نمیشنوه ولووم تلویزیون رو باید تا حدود 60 و هفتاد میبردیم بالا تا شاید با ارفاق ..ایشون اندکی بشنون...
و چون خودم از شدت صوت وارده در معرض پارگی گوش قرار میگرفتم باید ازین ear plug ها که کارگرای ساختمونی موقع کار با مته و دریل میذارن گوششون استفاده میکردم..
والا اصلا موثر که نبودن هیچی...این وسط گوش بنده طعیان نمود و به نوع پلاستیک این وسیله مزخرف حساسیت نشون داد....خودم دست بگوش شدم...حالا ایکاش دکترا سواد داشتن...کم مونده بود کار بکشه به جراحی مغز و اعصاب...
قربون دوا درمونهای خونگی که همیشه توی غربت به دادمون رسیده...بخور ماست دادم چند بار تا خوب شد!!!
از اونور دولت فخیمه کانادا اعلام نمود که چون این بانوی کهنسال چوب خطش پر شده دیگه هزینه نگهداری ازین بزرگوار در منزل رو تقبل نمیکنه و باید برای استفاده از سرویس دولتی ایشون رو منتقل کنن. به خانه سالمندان...
از اونجایی که انتقال سالمندان عزیزبه چنین مکانهایی در کاناداعاقبت نداره و طرف اگر هم با ته مونده قدرتی که داره عمودی وارد چنین سرایی بشه صد در صد و بدون شک در کوتاهترین زمان ممکنه بصورت افقی به بازماندگانش عودت داده خواهد شد...فلذا..جنگ و پیکار بین خانواده این عزیز کهنسال و اداره بهداشت و درمان دولت فخیمه کانادا در گرفت...از فرزندان ایشون انکار که ما مادرمون رو انتقال نمیدیم فسیلیتی تا شما بکشینش و از اداره مربوطه اصرار که باید بفرستین وگرنه سرویس بی سرویس...همینه که هست...
این وسط هم شرکت واسطه مونده بود سفیر و سرگردون که بالاخره چه گلی از دست اینا به سر بگیره؟؟!! و تکلیف حقوق کارمندان که بنده را هم شامل میشه از جیب کی استخراج کنن؟؟!!
خلاصه...سرتون رو درد نیارم...خانواده سالمند جان بالاخره تصمیم گرفتن که عزمشان را جزم و کمر به همت ببندن جهت نگهداری ازین بزرگوار...عطای کمک.دولتی رو به لقایش ببخشن...شرکت واسطه را هم عزل کنن و خلاص...
نتیجه اخلاقی اینکه بنده فعلا علاف و بیکارم ...هی منتظرم خبری بشه ...که نمیشه..باید یه شغل دیگه انتخاب کنم گویا....
وضع کار توی کانادا خیلی افتضاحه.. الان برای پیدا کردن یه شغل مسخره و ابتدایی باید دنبال پارتی باشی..قبلنا خودشون دنبال نیرو میگشتن!!!!
اینم شده یکی از دغدغه های اصلی ما مهاجرا توی دیار غربت..
خدا اخر و عاقبت هممون رو بخیر کنه...