بوی بارون ..عطر یاس

بوی بارون ..عطر یاس

از دیروز یاد بگیر...برای امروز زندگی کن ...و به فردا امید داشته باش.
بوی بارون ..عطر یاس

بوی بارون ..عطر یاس

از دیروز یاد بگیر...برای امروز زندگی کن ...و به فردا امید داشته باش.

دیدی که اخر امد روز جدایی...

این همسایه دست چپی ما پاکستانین..بعض شما نباشه خیلی مردمان مهربان و دوست داستنی هستن..ولی حیف..فردا دارن از این شهر و استان میرن....امروز تو راهی براشون خریدیم و رفتیم یه توک پا دیدنشون...

این خونه مال دو تا پسراشونه...خودشون توی تورنتو خونه دارن ولی مرجحا اومده بودن اینجا با یکی از پسرا و عروسشون زندگی میکردن...اون یکی پسرشون با همسر و دو فرزندش یه استان دیگه هستن...

اقای رضوان از اون پدرشوهراست که داشتنش میتونه ارزوی هر عروسی باشه...تمام مدت از بچه ها نگهداری میکرد و حتی شاهد بودم یکی از نوه های بدقلقشون رو که شب تا صبح گریه میکرد و نمیذاشت بقیه بخوابن تا دیروقت توی حیاط خونه شون در اغوش میگرفت تا بچه بخوابه...

همسرش مشکل قلبی داره و ایشون هم بسیار خانم مهربان و فهمیده ای هستن....

همه چی داشت خوب پیش میرفت تا پسر بزرگ خانواده سهمش از خونه رو خواست تا جای بزرگتری برای خانواده ش تهیه کنه...برای همین مجبور به فروش شدن...

الان چند روزه سرگرم اسباب کشی و جمع و جور کردن خونه هستن دیروز یه کامیون خیلی بزرگ اومد و حتی برای چند ساعت جلوی پارکینگ ما رو مسدود کرده بود...ولی ما اعتراضی نکردیم و برای همکاری باهاشون ماشینها رو یه طرف دیگه خیابون پارک کردیم ...

موقع اومدن هر چی تلاش کردم نتونستم جلوی اشکهام رو بگیرم ..خداحافظی همیشه برام از اون کارهای شاق بوده...نمیدونم چرا نمیتونم راحت از پسش بربیام....

خانم رضوان هم تند تند اشکهاش رو پاک میکرد و میگفت دختر جان به همین زودیها همدیگه رو میبینیم...ما میاییم اینجا تا جنید و خانواده ش رو ببینیم...شما میایین تورنتو برای دیدار...توی دلم گفتم تا خدا چه خواهد..انشاا...که همینطور میشه...

فردا غروب پرواز دارن...سفرشون بخیر....خدانگهدارشون باشه..

نعناع و تربچه و علوفه....

خدمتتون عرض کنم که...خوش به سعادت همه شما که توی مملکت خودمون هستین و تا دلتون بخواد میتونین سبزی از هر نوعش رو تهیه کنین...اینجا دیگه گندش رو دراوردن..از بسکه گرونه!!!

اب و هوای درست و حسابی هم که نداریم خودمون بکاریم...تا تکون میخوری فصل کشت و کار میگذره و دریغ از همون افتاب بی حس و حال...دانه ها جوانه نزده میخشکن...

تازه خیلی خوش شانس باشی و باغچه ت سر سبز بشه اونوقت این خرگوشها و سنجابهای فرصت طلبن که دور از چشمت میان به سبزیجات باغت شبیخون میزنن و از خجالت خودت و سبزیها حسابی در میان!!

یه دسته کوچیک سبزی اینجا بالای یه دلاره...بندرت بشه 75 سنت!!! تازه منظورم گشنیز و جعفری و پیازچه بود ها....اویشن و شوید و نعناع و ایضا ریحان که  دیگه خیلی لاکچری محسوب میشن....هر دسته 3 دلار به بالا...یعنی قیمتشون برگ و ساقه ای درمیاد!!!

خلاصه که هر وقت کنار دیزی ابگوشت و دیس قیمه و قورمه تون ظرف سبزی خوردن گذاشتین نوش جونتون..ولی خیلی با احترام و قدردانی نگاهش کنین...یه جاهایی توی دنیا حسرتشو میکشن ..