با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبالِ پریشانی ام
طاقتِ فرسودگی ام هیچ نیست
در پیِ ویران شدن آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشقِ آن لحظه ی طوفانی ام
دل خوشِ گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطشِ سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهیِ برگشته زِ دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام
خوب ترین حادثه می دانم ات
خوب ترین حادثه می دانی ام؟
حرف بزن ابرِ مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبتِ طولانی ام
ها...به کجا می کِشی ام خوبِ من؟
ها...نکشانی به پشیمانی ام!
شعر های لطیف و دلنشین این شاعر شیرین سخن رو بسیار میپسندم....
دوستان برای سلامتی محمد علی بهمنی دعا کنین...خدا برامون حفظش کنه...امین..
آمممین
الهی امین....:

شعر قشنگی بود خدا حفظشون کنه .
اول فکر کردم شعر خودت هست یاسی جون .
ای صفا جون..یاد جوونیها بخیر....منم شعر میگفتم خیلی هم اطرافیان خوششون میومد...اشتباه کردم باید میگرفتم دنبالش رو...
خدا اونو برای علاقه مندانش حفظ کنه

پ.ن :
بعد خوندن پستت رفتم سرچ کردم که ببینم کیه
چون نمیشناختمش
ظاهرا الان بیمار و بستریه
اره مونپارناس جان...نگرانشم....البته گفتن الان بهتر شده ...خدا کنه بخیر بگذره...