خدمتتون عرض کنم که...خوش به سعادت همه شما که توی مملکت خودمون هستین و تا دلتون بخواد میتونین سبزی از هر نوعش رو تهیه کنین...اینجا دیگه گندش رو دراوردن..از بسکه گرونه!!!
اب و هوای درست و حسابی هم که نداریم خودمون بکاریم...تا تکون میخوری فصل کشت و کار میگذره و دریغ از همون افتاب بی حس و حال...دانه ها جوانه نزده میخشکن...
تازه خیلی خوش شانس باشی و باغچه ت سر سبز بشه اونوقت این خرگوشها و سنجابهای فرصت طلبن که دور از چشمت میان به سبزیجات باغت شبیخون میزنن و از خجالت خودت و سبزیها حسابی در میان!!
یه دسته کوچیک سبزی اینجا بالای یه دلاره...بندرت بشه 75 سنت!!! تازه منظورم گشنیز و جعفری و پیازچه بود ها....اویشن و شوید و نعناع و ایضا ریحان که دیگه خیلی لاکچری محسوب میشن....هر دسته 3 دلار به بالا...یعنی قیمتشون برگ و ساقه ای درمیاد!!!
خلاصه که هر وقت کنار دیزی ابگوشت و دیس قیمه و قورمه تون ظرف سبزی خوردن گذاشتین نوش جونتون..ولی خیلی با احترام و قدردانی نگاهش کنین...یه جاهایی توی دنیا حسرتشو میکشن ..
در راستای احوالپرسی دوست گرانقدرم...مونپارناس جان..اومدم یه اپدیت بدم و باز برگردم توی غار تنهاییام ..تا جام رو کسی نگرفته...عرض کنم خدمت ذات منورتون که...من شغلم ایجاب میکنه با سالمندان در ارتباط باشم...از اونجاییکه اخیرا باید از یه خانم 97 ساله و تقریبا ناشنوا نگهداری میکردم خیلی درگیر بودم...طفلکی چون نمیشنوه ولووم تلویزیون رو باید تا حدود 60 و هفتاد میبردیم بالا تا شاید با ارفاق ..ایشون اندکی بشنون...
و چون خودم از شدت صوت وارده در معرض پارگی گوش قرار میگرفتم باید ازین ear plug ها که کارگرای ساختمونی موقع کار با مته و دریل میذارن گوششون استفاده میکردم..
والا اصلا موثر که نبودن هیچی...این وسط گوش بنده طعیان نمود و به نوع پلاستیک این وسیله مزخرف حساسیت نشون داد....خودم دست بگوش شدم...حالا ایکاش دکترا سواد داشتن...کم مونده بود کار بکشه به جراحی مغز و اعصاب...
قربون دوا درمونهای خونگی که همیشه توی غربت به دادمون رسیده...بخور ماست دادم چند بار تا خوب شد!!!
از اونور دولت فخیمه کانادا اعلام نمود که چون این بانوی کهنسال چوب خطش پر شده دیگه هزینه نگهداری ازین بزرگوار در منزل رو تقبل نمیکنه و باید برای استفاده از سرویس دولتی ایشون رو منتقل کنن. به خانه سالمندان...
از اونجایی که انتقال سالمندان عزیزبه چنین مکانهایی در کاناداعاقبت نداره و طرف اگر هم با ته مونده قدرتی که داره عمودی وارد چنین سرایی بشه صد در صد و بدون شک در کوتاهترین زمان ممکنه بصورت افقی به بازماندگانش عودت داده خواهد شد...فلذا..جنگ و پیکار بین خانواده این عزیز کهنسال و اداره بهداشت و درمان دولت فخیمه کانادا در گرفت...از فرزندان ایشون انکار که ما مادرمون رو انتقال نمیدیم فسیلیتی تا شما بکشینش و از اداره مربوطه اصرار که باید بفرستین وگرنه سرویس بی سرویس...همینه که هست...
این وسط هم شرکت واسطه مونده بود سفیر و سرگردون که بالاخره چه گلی از دست اینا به سر بگیره؟؟!! و تکلیف حقوق کارمندان که بنده را هم شامل میشه از جیب کی استخراج کنن؟؟!!
خلاصه...سرتون رو درد نیارم...خانواده سالمند جان بالاخره تصمیم گرفتن که عزمشان را جزم و کمر به همت ببندن جهت نگهداری ازین بزرگوار...عطای کمک.دولتی رو به لقایش ببخشن...شرکت واسطه را هم عزل کنن و خلاص...
نتیجه اخلاقی اینکه بنده فعلا علاف و بیکارم ...هی منتظرم خبری بشه ...که نمیشه..باید یه شغل دیگه انتخاب کنم گویا....
وضع کار توی کانادا خیلی افتضاحه.. الان برای پیدا کردن یه شغل مسخره و ابتدایی باید دنبال پارتی باشی..قبلنا خودشون دنبال نیرو میگشتن!!!!
اینم شده یکی از دغدغه های اصلی ما مهاجرا توی دیار غربت..
خدا اخر و عاقبت هممون رو بخیر کنه...
بالاخره اجاق گاز جدید قدوم مبارکش رو گذاشت به محفل درویشی ما و گوشه اشپزخونه جا خوش کرد...حالا میخواهیم بچسبونیمش به دیوار میبینیم سیمش اصلا انعطاف نداره..چون اینجا اکثرا گازهای خوراکپزی برقی هستن...دوباره تماس گرفتیم دفترشون ...فرمودن چون دمای هوا موقع دلیوری منفی 30. درجه بوده وایر حالت انعطافش رو از دست داده...چند ساعت صبر کنین بعد بزنین به برق!!!
عوض. چند ساعت 24 ساعت صبر کردیم از ترسمون...باز هم اش و کاسه بود...دوباره تماس گزفتیم. ..وصل کردن به شخص شخیص تعمیرکار..ایشون هم با یه ژست عالمانه ای توصیه فرمون به صبر و بردباری و نهایتا اینکه حالا لازم نیست اجاق رو بیخ به بیخ دیوار پارک کنین...یخورده فاصله داشته باشه. هیچ اتفاقی نمیوفته...همون دوری و دوستی بین دیوار و اجاقه مناسبتره!!!
و اینجوریه که نصف تنه اجاق گاز از کادر بین دو تا کابینت زده بیرون و عبور و مرور اهل بیت رو دچار اختلال کرده!!!
اینم داستانی شده توی خونه ما!!!! تا درس عبرتی بشه که هرگز و هرگز گول تبلیغات. رو نخوریم-!!! باشد که رستگار شویم...
خلاصه جنگ اغاز شد..شده بودیم 3 تا جناح که مدام توی سر و کله هم میزدیم..خسته تون نکنم..اخرش تونستیم قانعشون کنیم که یه اجاق گاز جدید بفرستن...باز یه هفته گذشت و دیدم صدای نفیر تلفن بلند شد..جه خبره؟؟ هیچی ..از فروشگاه زنگ زدن و یه اقای تعمیرکاری داره میگه کی تشریف دارین که من نزول اجلال کنم برای بازدید و تعمیر اون خوراکپزی که خرابه؟؟!!
پسرم تقریبا نعره کشید که ای بابا!!! شماها چرا حرف حالیتون نمیشه؟؟!! تعمیرات چیه؟؟ اقاهه درجا گفت ببخشید و تلفن رو قطع کرد...نیمساعت بعد دوباره تماس گرفتن و ضمن عذرخواهی گفتن ببخشین...فراموش کردن که اسم شما رو از لیست نوبت تعمیرات دربیارن!!!!
اینم از بدبختیای این مملکته که چون همه شیفتی کار میکنن اگر کاری فراموش بشه خیلی راحت میندازن گردن همدیگه!!! در مورد ما هم نفر قبلی یادش رفته بوده که اسم ما رو از لیست انتظار برای تعمیر گاز دربیاره!!! و بدون اینکه خودمون بدونیم برامون وقت تعیین کرده بودن که بیان گاز رو برامون تعمیر کنن...دوباره قصه حسین کرد شبستری رو از همون روز اول تعریف کردیم تا دوزاری طرف افتاد که ما منتظر قدوم مبارک گروه دلیوریشون هستیم جهت اوردن خوراکپزی جدید!!!
خلاصه دردسرتون ندم...تا همین الان که دارم این سطور رو مینویسم هیچ خبری ازشون نیست و دیروز که اخرین تماس رو داشتیم جهت پیگیری فرمودن که: صبور باشین...باید قطعاتش از جای دیگه بیاد ...بهم نصب کنیم ..بعد تازه از ونکوور بفرستیم بیاد..زمان میبره!!!!
یعنی هی زر و زر زنگ نزنین بگین پس چی شد؟؟!!
دق میارن!!! یه کاری میکنن دفعه دیگه که موارد اینجوری پیش اومد عین یه شهروند خوب و حرف گوش کن.بدون هیچ سر و صدایی...دوباره 1000 دلار ناقابل بذاری جیبت بری یکی دیگه بخری...انقدر هم فشار خونت بالا و پایین نشه!!! عین یو یو...
خداییش از همه بیشتر بمن داره فشار میاد...باید با یه گاز فسقلی اشپزی کنم...اونم این غذاهای سخت و زمانبر ایرانی!!! بچه ها میگن یاسی بیخیال..تو هم بیا و از بیرون غذا اوردر بده یه مدت...چی میشه مگه؟؟!!
منم یه پشت چشمی نا زک میکنم و میگم شماها فست فود خورین!!! نوش جونتون...باشد که رستگار شوید!!!
عزیزانی که نوشته های منو میخونن کاملا معترفن که من چقدر از غذای بیرون بیزارم و دیگه چی بشه که مجبور بشم از بیرون غذا تهیه کنیم وگرنه هرگز زیر بار چنین کاری نمیرم...این شد که از فردا دست بکار شدم و یه گاز دو شعله برقی که بر ای همچین روزایی خریده بودم از انباری دراوردم و مشغول شدم...
یه تبصره هم اینجا باز کنم که تماس گرفتن باهاشون عذاب الیمه و خودشون همون اول میگن که ممکنه تا 45 دقیقه پشت خط بمونین..ضمنا گوشزد کردن که مکالمات بین شما و اپراتور داره ضبط میشه پس حواستون باشه که کلمات رکیک بکار نبرین...بقول پسرم ببین اینا چقدر از مشتریای ناراضیشون فحش میخورن که همون اول کار دارن چنین نکاتی رو گوشزد میکنن و همین نشون میده که میزان شکایاتشون خیلی بالاست..
بالاخره بعد از حدود 33 دقیقه معطلی یکی از اپراتورا انگشت رنجه کرد و خط رو گرفت...
پسرم به خانمه گفت راهکاری که دیشب بهمون دادین جواب نداد...این گاز خوراکپزی کار نمیکنه ...باید چیکار کنیم؟؟خانم اپراتور یخورده مکث کرد و گفت. حداقل دو هفته طول میکشه تا نوبت شما بشه برای تعمیرات...چون سرمون خیلی شلوغه...اینجا بود که پسر کوچیکه سریع مچشون رو گرفت و گفت معلوم میشه علی رغم تبلیغاتی که روی محصولاتتون میکنین کیفیت اجناستون خیلی خرابه!!! وگرنه انقدر طول نمیکشید تا تعمیرکارتون بیاد!!!
خانمه هول شد و گفت نه.اینجوری نیست...پسرم گفت چرا هست..ما سه ماه هم نیست این گاز رو خریدیم...چرا باید باین زودی خراب بشه؟؟!! اصلا میدونی چیه؟؟ ما این اشغال رو نمیخواییم...نزدیک بود برق گرفتگی ایجاد کنه!!! خانمه گفت صبر کنین الان به جنرال منیحر میگم باهاتون تماس بگیره..
گفتیم حالا شد...بعد از چند ساعت یه اقایی تماس گرفت...بهش گفتیم ما این گاز رو دیگه نمیخواییم..نمیتونیم بهش اعتماد کنیم...اقاهه گفت باشه..ما اینو با یه نو براتون عوض میکنیم ولی دو تا سه هفته طول میکشه.
کلی هم عذرخواهی کرد.
هفته بعد از فروشگاه Home depot که گاز رو ازشون خریده بودیم زنگ زدن که ما میخواییم یه تعمیرکار بفرستیم گاز رو براتون تعمیر کنه!!! گفتیم: چی فرمودین؟؟!! این گاز باید تعویض بشه نه تعمیر!!! خانمه با بی حوصلگی گفت نخیر...همچین چیزی نیست!!! از نمایندگی LG تماس گرفتن و ما رو مقصر خرابی جنسشون دونستن و تقاضای خسارت کردن!!! ما چنین خسارتی رو به کمپانی نمیپردازیم...حتما موقع حمل و نقل خودشون نکات ایمنی رو رعایت نکردن!!! بما چه مربوطه؟؟!! ما فقط تا اونجا کنار اومدیم که با هزینه فروشگاه براتون تعمیرکار بفرستیم...بقیه ش بما مربوط نیست!!!
داد بیداد!!! عجب شیر تو شیری شده!!!! از ما اصرار و از خانمه انکار...اخرش هم گفت مشکلتون رو با کمپانی LG خودتون باید حل کنین ..ما فقط واسطه فروش اجناس اونا هستیم ..نه ضامن صحت و سلامتی محصولاتشون!!! اخرش همسرم عصبانی شدو گفت تکلیفم رو با هردوتون مشخص میکنیم...این میندازه گردن اون...اون میندازه گردن این یکی...سنگ و قلابمون کردن..
دوباره تلفن و تلفن بازی شروع شد!!!