بوی بارون ..عطر یاس

بوی بارون ..عطر یاس

از دیروز یاد بگیر...برای امروز زندگی کن ...و به فردا امید داشته باش.
بوی بارون ..عطر یاس

بوی بارون ..عطر یاس

از دیروز یاد بگیر...برای امروز زندگی کن ...و به فردا امید داشته باش.

اینم نشد...

دلمون رو خوش کرده بودیم به این همه پرسی اخیر که شاید خدا خواست این استان مستقل بشه و استقلالش رو بزودی اعلام کنه..

به مبارکی و‌میمنت‌‌ تلاشهای آقای کارنی نتیجه داد و جدایی طلبان تیرشون بسنگ خورد!!!! همه نشستن سرجاشون!!!

دیگه امیدی هم نیست.باید بپذیریم که کانادا داره دودستی به هندی‌ها داده میشه و امروز و فرداست که خیلی‌ از غیر هندیها از زور بیکاری و مشکلات ناشی از اون اینجا رو ترک کنند...ماشاا..آنقدر تحویلشون میگیرن که هنوز اینجا رو کامل تصرف نکرده غذای باتر چیکنشون (Butter Chicken)جزو غذاهای رسمی و ملی کانادا داره اعلام میشه و رفته توی صدر منوی رستورانها!!! 

اونوقت  کباب ایرانی رو‌خیلیهاشون اصلا نمی‌دونن چیه  و ازشون هم بپرسی تا حالا خوردن یا نه ؟ رسما میگن نه... ولی بدمون نمیاد که تو دعوتمون کنی تست کنیم!!!!!



کار و‌کاسبی....

دوستان عزیزم سلام....یک دنیا ممنونم که هنوز منو بیاد دارین..شرمنده محبت های همه شما هستم....مرسی که با وجود غیبت های طولانی من بازم میایین اینجا بهم پیام میدین و احوالم رو میپرسین...همتون رو خیلی دوست دارم..الهی تنتون سالم و دلهای پاکتون همیشه شاد باشه....

والا چی بگم؟!! هر دم ازین باغ بری می‌رسد!!! اخیرا خبر رسیده که آقای کارنی عوض رفع و‌رجو‌کردن مشکلات داخلی این کانادا بفکر حل مشکل هند افتاده و خواسته  مشکل کثرت جمعیت  اونجا رو حل و فصل کنه....اونم با امضا به قرارداد پنج ساله که بموجب این قرارداد سالی دو میلیون هندی تشریف بیارن کانادا ما مهاجرهای قدیمی‌تر رو سرافراز کنن!!!!

همینجوریش بیکاری و گرونی بیداد می‌کنه و خیلی ها برای تهیه خوراک اولیه به  Food Bank, ها مراجعه میکنن و اخیرا شنیدم که آنقدر متقاضی ها زیادن که مسئولین گفتن نمیتونن مواد خوراکی رایگان رو برای همه تهیه کنن و از دولت کمک خواستن!!!!

همینجوریش هم هندی‌ها باعث خرابی بازار کار هستن چون صاحبکارا با قیمتی پایین‌تر از حقوق رایج با اونا قرارداد می‌بندن...و هندی‌ها هم چون کلا ملت نخور و جمع کنی هستن راضین...اینا یه آپارتمان یک خوابه میگیرن و چند نفری توش زندگی میکنن!!و چون کرایه بینشون تقسیم میشه مبلغ ناچیزی برای هر نفر میوفته!!! هر چند که بارها صاحبخانه ها شاکی شدن چون میگن ما اینجا رو به یه نفر کرایه داده بودیم ولی اون یه نفر خودش بدون اجازه مالک اصلی بازم مستاجر آورده و کارش غیر قانونیه!!!

خدا نکنه یکیشون وارد یه مجموعه بشه!!! یکهو میبینی کل اون فروشگاه یا افیس کامل افتاد دست هندی‌ها و موقع ورود حس می‌کنی وارد بمبئی شدی ..خداوکیلی خیلی با هم اتحاد دارن و کامیونیتیشون یکی از قویترین هاست...کاش ما ایرانیا یاد بگیریم!!!

باور کنین اگه یه بشقاب غذا داشته باشن چند تایی می‌شینن سر همون بشقاب و اصلا فکر این نیستن که آخه ویکی بخوره و کی نگاه کنه؟؟!!! 

خدا رحم کرده که اکثرا گیاه خوارن و‌گوشت رو بخصوص گوشت گاو رو اصلا نمی‌خورم وگرنه با توجه به جمعیتشون لابد نسل همه چهارپایان قابل خوردن تا حالا ور افتاده بود!!!!

بهر حال خبر جالبی نبود و با اومدن اینا اوضاع از همینی هم که هست خرابتر خواهد شد...خدا بهمون رحم کنه!!!




تورش تره با چاشنی ابغوره....

مامان بزرگ روحت شاد...چه عالمی با هم داشتیم...یادش بخیر..پنجشنبه ها که از مدرسه برمیگشتم خونه با ذوق و شوق تند تند درسام رو میخوندم...میدونستم فردا که جمعه ست میام پیشت و همیشه هم با محبت و لطف قلبی برام غذاهای مورد علاقه م رو درست میکنی...حواست هست که من تورشی تره خیلی دوست دارم...باقالی قاتق و واویشکا رو بعد از اون...و اخر سر هم از میرزا قاسمی و مرغ تورش....

چقدر طعم غذاهایی که توی گمج درست میکردی رو دوست داشتم...با لهجه شیرین گیلکی زیر لب میخوندی تورش تره..بچش ببین نمک داره؟؟

از وقتی تو رفتی دیگه هیچ غذای گیلکی به من مزه نکرد...انگار طعم نداشتن...شاید برای اینکه اون مهر و محبتی که تو بخرج میدادی تا غذا اماده بشه دیگه نبود...نمیدونم ..

امروز. بعد از مدتهای مدید...شاید یه چیزی حدود 25 سال...وسط سرمای منفی 18 درجه ..دلم خواست برای خودم تورشی تره درست کنم...قبلا هم بارها خواسته بودم که تورش تره بار بذارم ولی هر دفعه..درست توی لحظات اخر تبدیلش میکردم به یه غذای دیگه...انگار تورش تره بدون حضور مامان بزرگ نباید تهیه بشه...فقط اونه که در تهیه ش استاده..

سبزیها رو پاک کردم و شستم... یاد اون روزا افتادم که موقع سبزی پاک کردن پکی به سیگارت میزدی و بعدش جرعه ای چایی میخوردی..اگه خاله خدابیامرز هم پیشت بود که هر دو ضمن سبزی پاک کردن با هم گیلکی گپ میزدین و چایی مینوشیدین....

سبزیها رو خورد کردم ..صحنه سبزی خورد کردنت  جلوی چشمم اومد ..تو عادت داشتی توی سینی بزرگ سبزیها رو ساطوری خورد کنی ...اگه عمو حسین خدابیامرز هم یه سر از رشت اومده بود پیشت و سبزی محلی اورده بود که دیگه عالی میشد..با ذوق و لبخندی به لب سبزیها رو ساطوری میکردی ...با نگاهی قدر دان از لطف و توجه عمو جون برای اوردن ماهی شور و سبزیجات محلی...

خواستم به خورشت چاشنی بزنم ..یادم اومد تو همیشه گرد غوره رو توی ابجوش میخیسوندی و بعد که لعاب میداد میریختی داخل خورشت...ولی من اینجا که گرد غوره ندارم...مجبورم به همون ابغوره ساده یک و یک که توی یه فروشگاه خوارو بار افغانی گیر اوردم بسنده کنم....توی اشپزخونه بوی خورشت تورش تره ...برنج تازه دم....بوی خوش بچگیها پیچیده بود....انگار همه چی بود بجز عطر حضور پر مهرت مامان بزرگ...بیرون داشت برف میومد..یاد زمستونهای تهران افتادم..وقتی بدو بدو میومدم پیش تو...میومدی جلوی در استقبالم...بغلم میکردی و میگفتی دختر جان تو چرا شال روی سرت نمیاندازی؟؟ روسری که کافی نیست..

بعد که وارد ساختمون میشدیم یه راست میرفتیم توی اشپزخونه..که پر بود از عطر سبزیجات و انواع ادویه جاتی که توی غذاها استفاده میکردی..داخل اشپزخونه همیشه بوی برنج اصل گیلانی میومد...چقدر گرمای دلچسبی داشت برای هر کی که بعد از چند دقیقه پیاده روی توی سرما  از ایستگاه تاکسی خودشو به خونه شما رسونده...و اون چایی داغ خوش عطر باغهای سرسبزلاهیجان که هر سال گل باررو برات میفرستادن...

از عطرو بوها باید ترسید...چنان پرتت میکنن توی خاطره ها که باورت نمیشه...خورشت تورش تره توی دیگ میجوشید و قلب من توی سینه از هجوم اینهمه خاطره....کاش زمان همونجا میایستاد..بزرگتر نمیشدم...تو هیچوقت از دنیا نمیرفتی...کاش دوریها و جدایبها هیچوقت رخ نمیدادن...

زیر بار اینهمه یاداوری ...اشکهام جاری شدن...یادم افتاد خاله خدابیامرز همیشه اشک رو به ابغوره تشبیه میکرد...اره درست میگفت...بدون وجود تو چاشنی تورش تره امروز من اشکهامه...




مراسم تاجگزاری...

از صدقه سری دولت فخیمه کانادا با روی کار امدن اقای کارنی موهبتی نصیب اهالی شد که ای جماعت چه نشستین ...پاشین برین درخواست کارت هزینه درمان دندان بکنین که تا 2000 دلار اعتبار داره..

هزینه درمان و رسیدگی به دندانها اینجا خیلی گرونه و تمام دوستانی که به ایران سفر میکنن حتما توی لیست کارهای واجب کنار ویزیت دندانپزشک یه ضربدر پررنگ میزنن...راستش غریبه نیستین من خودم الان دو ساله نتونستم برای cleaning اقدام کنم چون فقط یه چیزی حدود 300 دلار هزینه عکسبرداری از فک و ریشه دندانهاست که اهالی مطب به هیچ صراطی مستقیم نمیشن تا بتونی از زیرش شونه خالی کنی..از اوجبِ واجباته...با احتساب بقیه هزینه ها یه جیزی حدود 700 تا 800 دلار ازت میگیرن بعد با سلام و صلوات مطب رو ترک میکنی تا دیدار بعدی که اخیرا سالی دوبار شده!!!

القصه ..ما هم با خوشحالی اقدام کردیم و حدود یکماه طول کشید تا کارت مزبور بدستمان رسید..این کلینیکی که ما همیشه میریم چند تا دکتر داره ما پیش دکتر ایرانیشون همیشه وقت میگیریم...

دیروز وقت داشتم و توی اطاق انتظار یه خانم هموطنی سرِ صحبت رو باز کرد و گفت شما خیلی وقته اینجا میایین؟؟ گفتم بله..ایشون در واقع دکتر خانوادگی ما هستن...گفت: ما الان مدتهاست پیش یه دکتر عرب مصری میریم و کارش خیلی خوبه ولی متاسفانه کلاهبردار از اب دراومده و ازش شکایت شده که خودمون هم جزو شاکیا هستیم..

قضیه ازین قراره که چون برای هر نفر 2000 دلار اعتبار توی کارت هست این بی انصافا موقع پرداخت هزینه بیشتر از سرویسی که به بیمار داده بودن از کارت پول برمیداشتن و همین باعث میشده وسط کار درمانی به بیمار بگن پول کمک هزینه دولتی تموم شده و بقیه اجرت کار رو باید از جیب بدی!!!

هر چی بیمار بدبخت. حرص میخورده که اخه چرا اعتبار کارت انقدر زود تموم شده اونا با قیافه حق بجانب میگفتن اینجا کلی روی دندانهای شما کار شده و مواد مصرف کردیم!!! 

خلاصه ..با هوشیاری یکی از بیمارا که به اداره مزبورشکایت کرده بوده مامور میفرستن و با بررسی فایلها معلوم شده اینا برای اینکه وانمود کنن دارن پول مواد مصرفی و اجرت کار میگیرن کلی هزینه الکی رو توی فایلها ثبت کردن!!!

و تازه تقش دراومده که فقط اون کلینیک نبوده و کلی جاهای دیگه هم همین کلک رو زدن و خواستن سرِ بیمار کلاه بذارن..

راستش به شک افتادم!!! نتیجه ش هم این شد که مرحله به مرحله از دکتر میپرسیدم الان داره روی دندونم چه کاری رو انجام میده که بعدا توی لیست صورتحساب دنبال عنوان و اجرتش بگردم!!! 

اخر سر خودِ دکتر و دستیارش که یه خانم هندیه خنده شون گرفت و گفتن نگران نباش..ما مثل بعضیا کلاه بردار نیستیم!!

اخبار خوبشم اینکه گفت یه دندونت باید root canal بشه..بعدشم برات crown بذارم...فقط امیدوارم که تا اخرش بشه از کمک هزینه دولتی استفاده کرد...خودم که فعلا بدجوری خوردم به خنسی..پنچرم اصلا...

جه روزگاری شده واقعا!!! انقدر تقلب و دله دزدی زیاد شده که ادم باید چهار چشمی مواظب باشه کلاه سرش نذارن....که البته اخرش هم میبینی یه جورایی..یه جاهایی..از یه لحظه غفلتت استفاده کردن و حسابی از خجالتت دراومدن!!! 

خدا اخر و عاقبت هممون رو ختم بخیر کنه..

دیدی که اخر امد روز جدایی...

این همسایه دست چپی ما پاکستانین..بعض شما نباشه خیلی مردمان مهربان و دوست داستنی هستن..ولی حیف..فردا دارن از این شهر و استان میرن....امروز تو راهی براشون خریدیم و رفتیم یه توک پا دیدنشون...

این خونه مال دو تا پسراشونه...خودشون توی تورنتو خونه دارن ولی مرجحا اومده بودن اینجا با یکی از پسرا و عروسشون زندگی میکردن...اون یکی پسرشون با همسر و دو فرزندش یه استان دیگه هستن...

اقای رضوان از اون پدرشوهراست که داشتنش میتونه ارزوی هر عروسی باشه...تمام مدت از بچه ها نگهداری میکرد و حتی شاهد بودم یکی از نوه های بدقلقشون رو که شب تا صبح گریه میکرد و نمیذاشت بقیه بخوابن تا دیروقت توی حیاط خونه شون در اغوش میگرفت تا بچه بخوابه...

همسرش مشکل قلبی داره و ایشون هم بسیار خانم مهربان و فهمیده ای هستن....

همه چی داشت خوب پیش میرفت تا پسر بزرگ خانواده سهمش از خونه رو خواست تا جای بزرگتری برای خانواده ش تهیه کنه...برای همین مجبور به فروش شدن...

الان چند روزه سرگرم اسباب کشی و جمع و جور کردن خونه هستن دیروز یه کامیون خیلی بزرگ اومد و حتی برای چند ساعت جلوی پارکینگ ما رو مسدود کرده بود...ولی ما اعتراضی نکردیم و برای همکاری باهاشون ماشینها رو یه طرف دیگه خیابون پارک کردیم ...

موقع اومدن هر چی تلاش کردم نتونستم جلوی اشکهام رو بگیرم ..خداحافظی همیشه برام از اون کارهای شاق بوده...نمیدونم چرا نمیتونم راحت از پسش بربیام....

خانم رضوان هم تند تند اشکهاش رو پاک میکرد و میگفت دختر جان به همین زودیها همدیگه رو میبینیم...ما میاییم اینجا تا جنید و خانواده ش رو ببینیم...شما میایین تورنتو برای دیدار...توی دلم گفتم تا خدا چه خواهد..انشاا...که همینطور میشه...

فردا غروب پرواز دارن...سفرشون بخیر....خدانگهدارشون باشه..