الان به وقت محلی ساعت11:48 دقیقه شبه و وبلاگ من همین چند دقیقه پیش متولد شده...سالها از اخرین دفعه ای که وبلاگ داشتم گذشته و خودم هم اصلا یادم نمی یاد چرا اون رو بستم و گذاشتم کنار ...واقعا همین الانم نمیدونم چرا این یکی رو درست کردم ولی میدونم که بعضی حرفهای نگفته بدجوری توی دلم سنگینی میکردن و چون زبان یاری نکرد ناچارا سرانگشتام دست بکار شدن تا حس و حالم رو بتونم ازدرون به برون انتقال بدم...منم و این صفحه سفید روبروم توی مانیتور و یک دنیا حرف نگفته...امیدوارم که اینجا گوشه امنی باشه برای آرامش یافتن...بدون پیش داوری و قضاوتهای عجولانه ...جایی که بشه پرده های ضخیم رو از روی دل برداشت و به احساس مجالی داد تا که هوایی بخورد...